معنی ۱formal · 88%
توقف موقت و عمدی یا رسمیِ یک فرایند، مقرره، پرداخت یا اقدام
مثالهای طبیعی
Beide Seiten vereinbarten eine Aussetzung der Verhandlungen bis Montag.
دو طرف بر تعلیق مذاکرات تا دوشنبه توافق کردند.
Das Gericht ordnete die vorläufige Aussetzung der Vollstreckung an.
دادگاه دستور تعلیق موقت اجرای حکم را صادر کرد.
Wegen des Unwetters kam es zur Aussetzung des Spielbetriebs.
بهدلیل هوای نامساعد فعالیت مسابقات موقتاً متوقف شد.
نکتهٔ کاربردی
«Aussetzung» معمولاً به توقفی موقت اشاره دارد و با پایان دائمی فرق دارد.
