معنی ۱neutral · 88%
لباس را درآوردن یا از تن بیرون آوردن
معادلها در زبانهای پایه
فارسی
لباس درآوردن
Հայերեն
հանվել
hanvel
مثالهای طبیعی
Zieh bitte die nassen Schuhe aus.
لطفاً کفشهای خیس را دربیاور.
Das Kind zieht sich vor dem Bad aus.
بچه قبل از حمام لباسهایش را درمیآورد.
