مستقل و خودراهبر عملکننده، بدون هدایت مستقیم از بیرون.
مثالهای طبیعی
Die Forschungsgruppe entschied autonom über die Methoden ihrer Studie.
گروه پژوهشی روشهای مطالعهاش را مستقل انتخاب کرد.
Das Team arbeitet autonom an seinem Projekt.
تیم بهطور مستقل روی پروژهاش کار میکند.
Der Musikverein plant autonom sein Jahresprogramm.
انجمن موسیقی برنامهٔ سالانهاش را مستقل تنظیم میکند.
نکتهٔ کاربردی
در این معنا، autonom تصمیمگیری و کار مستقل از هدایت مستقیم بیرونی را توصیف میکند. صفت در جایگاه وصفی، مسندی و قیدی میآید و معمولاً درجهبندی نمیشود.
درس کوتاه: autonom
مستقل و خودراهبر عملکننده، بدون هدایت مستقیم از بیرون. در این معنا، autonom تصمیمگیری و کار مستقل از هدایت مستقیم بیرونی را توصیف میکند. صفت در جایگاه وصفی، مسندی و قیدی میآید و معمولاً درجهبندی نمیشود.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «autonom» مطابقت دارد؟
