گروه یا جریانی که پیش از جریان غالب ایدهها، فرمها یا روشهای تازه را پیش میبرد
مثالهای طبیعی
Die Künstlergruppe verstand sich als Avantgarde einer neuen Bildsprache.
این گروه هنری خود را پیشگام زبان تصویری تازهای میدانست.
Was einst Avantgarde war, prägt heute das etablierte Design.
چیزی که زمانی آوانگارد بود، امروز طراحی جریان اصلی را شکل میدهد.
Das Labor gehörte jahrelang zur Avantgarde der europäischen Robotik.
این آزمایشگاه سالها در صف پیشگامان رباتیک اروپا بود.
نکتهٔ کاربردی
در آلمانی «Avantgarde» اسم است؛ برای صفت معمولاً از «avantgardistisch» استفاده میشود.
