معنی ۱formal · 89%
بیزاری درونی و نسبتاً پایدار از فرد، کار یا اندیشهای.
مثالهای طبیعی
Seit dem gescheiterten Projekt hegt er eine deutliche Aversion gegen riskante Versprechen.
از زمان شکست آن پروژه، نسبت به وعدههای پرریسک بیزاری آشکاری پیدا کرده است.
Sie hat eine ausgeprägte Aversion gegen den Geruch von rohem Fisch.
او از بوی ماهی خام بیزاری شدیدی دارد.
Seine Aversion gegen autoritäre Strukturen prägt seine politischen Essays.
بیزاری او از ساختارهای اقتدارگرا بر مقالههای سیاسیاش اثر گذاشته است.
نکتهٔ کاربردی
حرف اضافهٔ درست gegen است و اسم پس از آن آکوزاتیو میآید.
