معنی ۱neutral · 82%
چند چیز که به هم بسته یا یکجا جمع شدهاند.
مثالهای طبیعی
Sie band das Bündel Äste mit einer Schnur zusammen.
او دستهٔ شاخهها را با ریسمان بست.
Ein Bündel Briefe lag auf dem Empfangstisch.
دستهای نامه روی میز پذیرش بود.
Der Wanderer trug ein kleines Bündel Proviant.
کوهنورد بستهٔ کوچکی آذوقه حمل میکرد.
نکتهٔ کاربردی
این اسم خنثی است و جمعش هم Bündel میماند؛ مانند دستهای چوب یا کاغذ.
درس کوتاه: Bündel
چند چیز که به هم بسته یا یکجا جمع شدهاند. این اسم خنثی است و جمعش هم Bündel میماند؛ مانند دستهای چوب یا کاغذ.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «Bündel» مطابقت دارد؟
