معنی ۱neutral · 90%
منابع، تلاشها، اطلاعات یا منافع جدا را برای اثرگذاری بیشتر یکپارچه کردن
مثالهای طبیعی
Mehrere Gemeinden bündeln ihre Kräfte beim Ausbau des Nahverkehrs.
چند شهرداری نیروهای خود را برای توسعهٔ حملونقل عمومی تجمیع کردهاند.
Die Plattform bündelt Informationen aus unterschiedlichen Behörden.
این پلتفرم اطلاعات نهادهای مختلف را یکجا تجمیع میکند.
Die Verbände wollen ihre Interessen künftig stärker bündeln.
انجمنها میخواهند از این پس منافع خود را هماهنگتر و یکپارچهتر دنبال کنند.
نکتهٔ کاربردی
کاربرد مجازی در بافتهای سازمانی و حرفهای رایج است و بر تمرکز هماهنگ تأکید دارد، نه صرفاً کنار هم گذاشتن.
