معنی ۱neutral · 82%
توافق یا اتحادی که بر اساس آن گروهها با هم همکاری میکنند.
مثالهای طبیعی
Die beiden Länder schlossen ein Bündnis zur gegenseitigen Hilfe.
دو کشور برای کمک متقابل پیمانی بستند.
Die Partei trat dem Bündnis vor der Wahl bei.
حزب پیش از انتخابات به ائتلاف پیوست.
Das Bündnis brachte mehrere Umweltgruppen zusammen.
این ائتلاف چند گروه محیطزیستی را گرد هم آورد.
نکتهٔ کاربردی
این اسم خنثی و جمع آن Bündnisse است؛ میتوان پیمانی بست یا به آن پیوست.
درس کوتاه: Bündnis
توافق یا اتحادی که بر اساس آن گروهها با هم همکاری میکنند. این اسم خنثی و جمع آن Bündnisse است؛ میتوان پیمانی بست یا به آن پیوست.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «Bündnis» مطابقت دارد؟
