معنی ۱neutral · 90%
پایه یا نقطهٔ شروع یک ایده، تصمیم، سیستم یا فعالیت
مثالهای طبیعی
Wir entscheiden auf Basis der aktuellen Daten.
بر اساس دادههای فعلی تصمیم میگیریم.
Vertrauen ist die Basis einer guten Zusammenarbeit.
اعتماد پایهٔ همکاری خوب است.
Diese Analyse bildet die Basis für den neuen Plan.
این تحلیل مبنای برنامهٔ جدید را تشکیل میدهد.
نکتهٔ کاربردی
ساختهای auf Basis von و die Basis für در زبان رسمی رایجاند.

