معنی ۱neutral · 82%
رسماً انجام کاری مشخص را به کسی سپردن.
مثالهای طبیعی
Die Stadt beauftragte ein Büro, den Park zu planen.
شهرداری شرکتی را مأمور طراحی پارک کرد.
Wir beauftragen morgen eine Technikerin mit der Reparatur.
فردا تعمیر را به یک تکنسین میسپاریم.
Der Verlag beauftragte ihn, ein Vorwort zu schreiben.
ناشر از او خواست پیشگفتاری بنویسد.
نکتهٔ کاربردی
معمولاً شخص در آکوزاتیو میآید و کار با مصدر دارای zu یا جملهٔ وابسته بیان میشود.
درس کوتاه: beauftragen
رسماً انجام کاری مشخص را به کسی سپردن. معمولاً شخص در آکوزاتیو میآید و کار با مصدر دارای zu یا جملهٔ وابسته بیان میشود.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «beauftragen» مطابقت دارد؟
