معنی ۱neutral · 82%
بهخاطر رخدادی یا تصمیمی احساس تأسف یا پشیمانی کردن.
مثالهای طبیعی
Ich bedauere meine unhöfliche Antwort.
از پاسخ بیادبانهام پشیمانم.
Der Veranstalter bedauert, dass das Konzert ausfällt.
برگزارکننده متأسف است که کنسرت لغو شده است.
Sie bedauerte den verpassten Zug.
او از جا ماندن از قطار متأسف شد.
نکتهٔ کاربردی
این فعل معمولاً مفعول آکوزاتیو یا جملهٔ dass میگیرد و ماضی نقلی آن با haben ساخته میشود.
درس کوتاه: bedauern
بهخاطر رخدادی یا تصمیمی احساس تأسف یا پشیمانی کردن. این فعل معمولاً مفعول آکوزاتیو یا جملهٔ dass میگیرد و ماضی نقلی آن با haben ساخته میشود.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «bedauern» مطابقت دارد؟
