معنی ۱neutral · 82%
آنقدر مهم که اثر یا معنای قابلتوجهی داشته باشد.
مثالهای طبیعی
Die Entdeckung war für die Forschung bedeutsam.
این کشف برای پژوهش مهم بود.
Der Bericht zeigt einen bedeutsamen Wandel.
گزارش تغییری معنادار را نشان میدهد.
Ihr Beitrag war bedeutsamer als erwartet.
سهم او از آنچه انتظار میرفت مهمتر بود.
نکتهٔ کاربردی
این صفت اغلب واژههایی مانند نقش، تفاوت یا سهم را توصیف میکند و درجهپذیر است.
درس کوتاه: bedeutsam
آنقدر مهم که اثر یا معنای قابلتوجهی داشته باشد. این صفت اغلب واژههایی مانند نقش، تفاوت یا سهم را توصیف میکند و درجهپذیر است.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «bedeutsam» مطابقت دارد؟
