وضعیتی که در آن چیزی اهمیت، نفوذ یا ارتباط بسیار کمی دارد یا کاملاً فاقد آن است
مثالهای طبیعی
Nach der Spaltung geriet die Bewegung zunehmend in Bedeutungslosigkeit.
پس از انشعاب، جنبش بهتدریج به حاشیه و بیاهمیتی رفت.
Hinter seinem Ehrgeiz steckte die Angst vor gesellschaftlicher Bedeutungslosigkeit.
پشت جاهطلبی او ترس از بیاهمیت شدن در جامعه بود.
Im Gesamtbild fällt dieser Unterschied nahezu in Bedeutungslosigkeit.
در تصویر کلی، این تفاوت تقریباً بیاهمیت میشود.
نکتهٔ کاربردی
«Bedeutungslosigkeit» از «Nutzlosigkeit» گستردهتر است؛ چیزی ممکن است مفید باشد اما نفوذ یا اهمیت عمومی کمی داشته باشد.
