وضعیت دشوار و جدی که در آن فرد زیر فشار یا تهدید شدید است و گزینههای کمی دارد
مثالهای طبیعی
Der unerwartete Zahlungsausfall brachte das kleine Unternehmen in Bedrängnis.
عدم پرداخت غیرمنتظره شرکت کوچک را در تنگنای جدی قرار داد.
Nach dem Gegentor geriet die Mannschaft zunehmend in Bedrängnis.
پس از دریافت گل، تیم هرچه بیشتر تحت فشار قرار گرفت.
Die Hilfsorganisation unterstützt Familien, die unverschuldet in Bedrängnis geraten sind.
سازمان امدادی از خانوادههایی حمایت میکند که بدون تقصیر خود به تنگنا افتادهاند.
نکتهٔ کاربردی
«Bedrängnis» از «Schwierigkeit» شدیدتر است و معمولاً فشار فوری، خطر یا کمبود راهحل را میرساند.
