معنی ۱neutral · 85%
چنان غمانگیز یا سنگین که از نظر روحی فشار وارد کند.
مثالهای طبیعی
Im stillen Wartezimmer herrschte nach der Nachricht eine bedrückende Stimmung.
پس از شنیدن خبر، فضای سالن انتظار سنگین و اندوهبار شد.
Besonders bedrückend war der Bericht der Menschen, die ihre Heimat verloren hatten.
گزارش کسانی که سرزمینشان را از دست داده بودند، بهویژه اندوهبار بود.
Der Anblick der verlassenen Häuser wirkte selbst im Sonnenschein bedrückend.
دیدن خانههای متروک حتی زیر آفتاب هم دلگیر و سنگین بود.
نکتهٔ کاربردی
اغلب کنار واژههای فضا، خبر، تجربه یا سکوت میآید.
