توانایی یا شایستگیای که فرد را قادر به انجام کار یا نقش مشخصی میکند
مثالهای طبیعی
Die Fortbildung dient der Befähigung von Lehrkräften zum digitalen Unterrichten.
این دوره برای توانمندسازی معلمان در آموزش دیجیتال طراحی شده است.
Für die Stelle ist die Befähigung zur eigenständigen Projektleitung entscheidend.
برای این شغل، توانایی مدیریت مستقل پروژهها تعیینکننده است.
Das Zeugnis bestätigt ihre fachliche Befähigung für den höheren Dienst.
این گواهی صلاحیت حرفهای او را برای ردهٔ عالی خدمات دولتی تأیید میکند.
نکتهٔ کاربردی
در زبان اداری، «Befähigung» رسمیتر از «Fähigkeit» است و اغلب به شایستگی قابل احراز اشاره میکند.
