معنی ۱neutral · 82%
دستور الزامآوری که باید اجرا شود.
مثالهای طبیعی
Der Kapitän gab den Befehl zum Anlegen.
ناخدا فرمان پهلو گرفتن را صادر کرد.
Die Soldaten warteten auf den nächsten Befehl.
سربازان منتظر فرمان بعدی ماندند.
Sie befolgte den Befehl des Einsatzleiters.
او فرمان مسئول عملیات را اجرا کرد.
نکتهٔ کاربردی
Befehl مذکر و جمع آن Befehle است؛ میتوان فرمانی داد، دریافت کرد یا اجرا کرد.
درس کوتاه: Befehl
دستور الزامآوری که باید اجرا شود. Befehl مذکر و جمع آن Befehle است؛ میتوان فرمانی داد، دریافت کرد یا اجرا کرد.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «Befehl» مطابقت دارد؟
