معنی ۱neutral · 82%
آزاد کردن فرد یا گروهی از اسارت یا وابستگی.
مثالهای طبیعی
Die Befreiung der Geiseln dauerte mehrere Stunden.
آزادی گروگانها چند ساعت طول کشید.
Sie feierten die Befreiung von der langen Ausgangssperre.
آنها رهایی از منع رفتوآمد طولانی را جشن گرفتند.
Die Befreiung aus dem Lager wurde später dokumentiert.
آزادی از اردوگاه بعدها مستند شد.
نکتهٔ کاربردی
این اسم مؤنث است و جمع آن معمولاً به -en ختم میشود؛ پس از von داتیو میآید.
درس کوتاه: Befreiung
آزاد کردن فرد یا گروهی از اسارت یا وابستگی. این اسم مؤنث است و جمع آن معمولاً به -en ختم میشود؛ پس از von داتیو میآید.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «Befreiung» مطابقت دارد؟
