معنی ۱neutral · 82%
خواسته، نیاز یا انتظاری را برآورده کردن.
مثالهای طبیعی
Das Angebot befriedigt die wichtigsten Bedürfnisse der Familie.
این پیشنهاد نیازهای اصلی خانواده را برآورده میکند.
Die Erklärung befriedigte seine Neugier.
توضیح کنجکاوی او را برطرف کرد.
Der erste Entwurf befriedigte die Erwartungen der Kundin noch nicht.
پیشنویس نخست هنوز انتظارات مشتری را برآورده نکرده بود.
نکتهٔ کاربردی
این فعل معمولاً مفعول آکوزاتیو میگیرد؛ برای راضی کردن اشخاص، zufriedenstellen اغلب طبیعیتر است.
درس کوتاه: befriedigen
خواسته، نیاز یا انتظاری را برآورده کردن. این فعل معمولاً مفعول آکوزاتیو میگیرد؛ برای راضی کردن اشخاص، zufriedenstellen اغلب طبیعیتر است.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «befriedigen» مطابقت دارد؟
