معنی ۱neutral · 85%
فرد متخصصی که اثر، وضعیت یا درخواستی را بررسی و ارزیابی میکند.
مثالهای طبیعی
Der Begutachter entdeckte unter der neuen Farbe eine ältere Signatur.
کارشناس زیر رنگ تازه امضای قدیمیتری پیدا کرد.
Vor der Entschädigung prüft ein unabhängiger Begutachter den Schaden am Gebäude.
پیش از پرداخت غرامت، ارزیاب مستقلی خسارت ساختمان را بررسی میکند.
Zwei Begutachter hielten den Forschungsplan für unzureichend begründet.
دو داور طرح پژوهشی را فاقد توجیه کافی دانستند.
نکتهٔ کاربردی
جمع پسوند نمیگیرد: ein Begutachter و zwei Begutachter.
