معنی ۱neutral · 85%
سرپناه یا مکانی که انسان یا حیوان در آن زندگی میکند.
مثالهای طبیعی
Hinter dem Pass war kilometerweit keine menschliche Behausung zu sehen.
آنسوی گردنه تا کیلومترها هیچ خانه یا سرپناهی دیده نمیشد.
Die Familie überwinterte in einer zugigen Behausung am Rand des Dorfes.
خانواده زمستان را در سرپناهی پرباد در حاشیهٔ روستا گذراند.
Unter den Wurzeln hatte der Fuchs eine geschützte Behausung gefunden.
روباه زیر ریشهها پناهگاهی امن پیدا کرده بود.
نکتهٔ کاربردی
از Wohnung تصویرسازتر است و سرپناه موقت را هم دربرمیگیرد.
