معنی ۱neutral · 92%
بهطور فعال برای متوقف، کاهش، شکست یا حذف چیزی زیانآور یا نامطلوب تلاش کردن
مثالهای طبیعی
Die Kampagne soll die Ausbreitung der Krankheit wirksam bekämpfen.
این کمپین قرار است با گسترش بیماری بهطور مؤثر مقابله کند.
Die Regierung will Korruption konsequenter bekämpfen.
دولت میخواهد با فساد جدیتر مقابله کند.
Neue Maßnahmen sollen illegale Abholzung im Schutzgebiet bekämpfen.
اقدامهای جدید قرار است با قطع غیرقانونی درختان در منطقهٔ حفاظتشده مقابله کنند.
نکتهٔ کاربردی
هدف عمل مفعول مستقیم اکوزاتیو است و بعد از bekämpfen نیازی به gegen نیست.
