معنی ۱formal · 89%
اعلام یا انتشار رسمی اطلاعات
مثالهای طبیعی
Die Bekanntgabe des Wahlergebnisses verzögerte sich um mehrere Stunden.
اعلام رسمی نتیجه انتخابات چند ساعت به تأخیر افتاد.
Nach der Bekanntgabe der Fusion stieg der Aktienkurs deutlich.
پس از اعلام ادغام، قیمت سهام بهطور محسوسی افزایش یافت.
Die Frist beginnt erst mit der offiziellen Bekanntgabe des Bescheids.
مهلت فقط با اعلام رسمی تصمیم آغاز میشود.
نکتهٔ کاربردی
Bekanntgabe بر عمل اعلامکردن تأکید دارد، در حالی که Bekanntmachung میتواند خودِ اطلاعیه رسمی یا انتشار آن هم باشد.
