معنی ۱neutral · 85%
ایجادکنندهٔ حسی خفهکننده از تنگی، ترس یا اضطراب.
مثالهای طبیعی
Die niedrige Decke und das flackernde Licht machten den Tunnel beklemmend.
سقف کوتاه و نور لرزان، تونل را خفهکننده کرده بود.
Der Film erzeugt mit langen Pausen eine beklemmende Atmosphäre.
فیلم با سکوتهای طولانی فضایی اضطرابآور میسازد.
Während des Verhörs wurde das Schweigen des Beamten zunehmend beklemmend.
در جریان بازجویی، سکوت مأمور هر لحظه اضطرابآورتر میشد.
نکتهٔ کاربردی
برای فضای بسته، سکوت تهدیدآمیز و خطر نامعلوم مناسب است.
