معنی ۱neutral · 82%
کسی که چیزی را با دقت تماشا یا دنبال میکند.
مثالهای طبیعی
Ein Beobachter notierte die Zahl der Vögel.
یک مشاهدهگر شمار پرندگان را یادداشت کرد.
Die Beobachter standen hinter der Absperrung.
ناظران پشت مانع ایستاده بودند.
Jeder Beobachter sah eine andere Einzelheit.
هر مشاهدهگر نکتهٔ دیگری دید.
نکتهٔ کاربردی
Beobachter مذکر و Beobachterin مؤنث است؛ فعل beobachten مفعول آکوزاتیو میگیرد.
درس کوتاه: Beobachter
کسی که چیزی را با دقت تماشا یا دنبال میکند. Beobachter مذکر و Beobachterin مؤنث است؛ فعل beobachten مفعول آکوزاتیو میگیرد.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «Beobachter» مطابقت دارد؟
