بهخاطر چیزی منفی یا نامطلوب بدنام و شناختهشده
مثالهای طبیعی
Die Kreuzung ist für ihre hohe Unfallzahl berüchtigt.
این تقاطع بهخاطر تعداد بالای تصادفها بدنام است.
Der frühere Chef war für seine unberechenbaren Wutausbrüche berüchtigt.
رئیس پیشین بهخاطر فورانهای خشم غیرقابلپیشبینیاش بدنام بود.
Das alte System war wegen seiner Sicherheitslücken berüchtigt.
سامانه قدیمی بهخاطر حفرههای امنیتیاش بدنام بود.
نکتهٔ کاربردی
ساخت رایج für + آکوزاتیو است. برخلاف berühmt، واژه berüchtigt ارزیابی آشکارا منفی دارد.
