اشتغال، کار یا شغل درآمدزا
مثالهای طبیعی
Nach langer Suche fand er eine neue Beschäftigung.
پس از جستوجوی طولانی شغل جدیدی پیدا کرد.
Sie sucht eine Beschäftigung in Teilzeit.
او دنبال شغل پارهوقت است.
Die Beschäftigung in der Region ist gestiegen.
اشتغال در منطقه افزایش یافته است.
نکتهٔ کاربردی
این معنی میتواند به یک شغل مشخص یا اشتغال بهطور کلی اشاره کند.

