معنی ۱informal · 89%
فریب عمدی کسی برای گرفتن پول یا امتیازی ناعادلانه.
مثالهای طبیعی
Der Händler hat mich beim Kauf um mehrere Hundert Euro beschissen.
فروشنده موقع خرید ماشین چندصد یورو سرم کلاه گذاشت.
Du hast beim Kartenspielen beschissen; ich habe deine zweite Karte gesehen.
تو موقع ورقبازی تقلب کردی؛ کارت دومت را دیدم.
Die Firma hat uns bei den Überstunden systematisch beschissen.
شرکت بابت اضافهکاری بهطور نظاممند حق ما را خورد.
نکتهٔ کاربردی
در محیط کاری و اداری بهتر است از betrügen یا übervorteilen استفاده شود.
