معنی ۱formal · 90%
چیزی را به حکم یا اختیار قانونی رسماً توقیف کردن
مثالهای طبیعی
Die Ermittler beschlagnahmten mehrere Datenträger.
بازرسان چند وسیلهٔ ذخیرهسازی را توقیف کردند.
Der Zoll beschlagnahmte die nicht deklarierten Waren.
گمرک کالاهای اظهارنشده را توقیف کرد.
Das Gericht ließ die Unterlagen vorübergehend beschlagnahmen.
دادگاه دستور داد اسناد موقتاً توقیف شوند.
نکتهٔ کاربردی
این فعل گذرا و جدانشدنی است.
