فرایند یا حرکت چیزی را سریعتر کردن.
مثالهای طبیعی
Der Fahrer beschleunigt den Wagen vorsichtig auf der Autobahn.
راننده در بزرگراه بااحتیاط سرعت خودرو را افزایش میدهد.
Neue Software soll die Bearbeitung beschleunigen.
نرمافزار تازه باید پردازش را سریعتر کند.
Zusätzliche Schalter beschleunigten den Einlass zum Konzert.
باجههای اضافی ورود به کنسرت را سریعتر کردند.
نکتهٔ کاربردی
در این کاربرد متعدی، چیزی که سرعتش افزایش مییابد مفعول آکوزاتیو است. کاربرد بازتابیِ sich beschleunigen و کاربرد ناگذر دربارهٔ خودرو ساختهای جداگانهاند.
درس کوتاه: beschleunigen
فرایند یا حرکت چیزی را سریعتر کردن. در این کاربرد متعدی، چیزی که سرعتش افزایش مییابد مفعول آکوزاتیو است. کاربرد بازتابیِ sich beschleunigen و کاربرد ناگذر دربارهٔ خودرو ساختهای جداگانهاند.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «beschleunigen» مطابقت دارد؟
