معنی ۱neutral · 82%
افزایش سرعت جسمی متحرک در یک بازهٔ زمانی.
مثالهای طبیعی
Die Beschleunigung des Fahrzeugs war deutlich spürbar.
شتاب خودرو بهوضوح احساس میشد.
Eine Beschleunigung der Reparatur ist dringend nötig.
تسریع تعمیر فوراً لازم است.
Das Diagramm zeigt die Beschleunigung über zehn Sekunden.
نمودار شتاب را طی ده ثانیه نشان میدهد.
نکتهٔ کاربردی
این اسم مؤنث است؛ در فیزیک معمولاً با واحدی مانند متر بر مجذور ثانیه سنجیده میشود.
درس کوتاه: Beschleunigung
افزایش سرعت جسمی متحرک در یک بازهٔ زمانی. این اسم مؤنث است؛ در فیزیک معمولاً با واحدی مانند متر بر مجذور ثانیه سنجیده میشود.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «Beschleunigung» مطابقت دارد؟
