معنی ۱neutral · 90%
تصمیم گرفتن کاری را انجام داد یا چیزی را بهطور رسمی تصویب کردن
مثالهای طبیعی
Wir beschlossen, noch eine Nacht zu bleiben.
تصمیم گرفتیم یک شب دیگر بمانیم.
Der Vorstand beschloss die neue Regel einstimmig.
هیئتمدیره قانون جدید را به اتفاق آرا تصویب کرد.
Das Team hat eine Änderung beschlossen.
تیم تصمیم به تغییر گرفت.
نکتهٔ کاربردی
وقتی تصمیم دربارهٔ یک عمل است، مصدر با zu رایج است.
ترکیبهای رایج
— تصمیم گرفتن کاری انجام داد

