معنی ۱neutral · 82%
تصمیم رسمی، بهویژه تصمیمی که هیئت یا مرجعی گرفته است.
مثالهای طبیعی
Der Stadtrat fasste einen Beschluss zum Radweg.
شورای شهر مصوبهای دربارهٔ مسیر دوچرخهسواری گرفت.
Der Beschluss tritt am ersten Januar in Kraft.
این مصوبه از اول ژانویه اجرایی میشود.
Alle Mitglieder stimmten dem Beschluss zu.
همهٔ اعضا با مصوبه موافقت کردند.
نکتهٔ کاربردی
این اسم مذکر و جمع آن Beschlüsse است؛ میتوان مصوبهای گرفت یا تصویب کرد.
درس کوتاه: Beschluss
تصمیم رسمی، بهویژه تصمیمی که هیئت یا مرجعی گرفته است. این اسم مذکر و جمع آن Beschlüsse است؛ میتوان مصوبهای گرفت یا تصویب کرد.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «Beschluss» مطابقت دارد؟
