معنی ۱formal · 88%
عمل یا نتیجهٔ محدودکردن حقوق، اختیارات یا دامنهٔ عمل
مثالهای طبیعی
Die Beschneidung grundlegender Rechte bedarf einer starken Begründung.
محدودسازی حقوق اساسی به توجیهی قوی نیاز دارد.
Die geplante Beschneidung ihrer Befugnisse stieß auf Widerstand.
کاهش برنامهریزیشدهٔ اختیارات آنان با مقاومت روبهرو شد.
Kritiker warnen vor einer Beschneidung der Pressefreiheit.
منتقدان دربارهٔ محدودشدن آزادی مطبوعات هشدار میدهند.
نکتهٔ کاربردی
این مدخل بر معنای انتزاعیِ محدودسازی تمرکز دارد.
