معنی ۱neutral · 82%
اعلام رسمی نارضایتی از مشکلی یا وضعیتی.
مثالهای طبیعی
Die Kundin schrieb eine Beschwerde über die verspätete Lieferung.
مشتری دربارهٔ تحویل دیرهنگام شکایتی نوشت.
Der Mieter legte Beschwerde gegen die Lärmbelästigung ein.
مستأجر بابت آلودگی صوتی شکایت کرد.
Nach der Beschwerde ersetzte der Händler das Gerät.
پس از شکایت، فروشنده دستگاه را تعویض کرد.
نکتهٔ کاربردی
این اسم مؤنث است؛ میگویند gegen etwas Beschwerde einlegen یا sich über etwas beschweren.
درس کوتاه: Beschwerde
اعلام رسمی نارضایتی از مشکلی یا وضعیتی. این اسم مؤنث است؛ میگویند gegen etwas Beschwerde einlegen یا sich über etwas beschweren.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «Beschwerde» مطابقت دارد؟
