معنی ۱neutral · 82%
مشکل، خطا یا مانعی را برطرف کردن.
مثالهای طبیعی
Die Technikerin beseitigte den Fehler im System.
تکنسین خطای سامانه را برطرف کرد.
Bitte beseitigen Sie das Wasser auf dem Boden.
لطفاً آب روی زمین را پاک کنید.
Das Team beseitigte alle Hindernisse vor dem Start.
تیم پیش از آغاز همهٔ موانع را برطرف کرد.
نکتهٔ کاربردی
این فعل مفعول آکوزاتیو میگیرد؛ ترکیب رایج آن برطرف کردن بینظمی است.
درس کوتاه: beseitigen
مشکل، خطا یا مانعی را برطرف کردن. این فعل مفعول آکوزاتیو میگیرد؛ ترکیب رایج آن برطرف کردن بینظمی است.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «beseitigen» مطابقت دارد؟
