معنی ۱neutral · 87%
فرایند سکونت پایدار مردم در یک سرزمین
مثالهای طبیعی
Funde deuten auf eine frühe Besiedlung des Tals hin.
یافتهها نشاندهندهٔ اسکان زودهنگام در درهاند.
Die Besiedlung konzentriert sich entlang des Flusses.
سکونت جمعیت در امتداد رودخانه متمرکز است.
Die Besiedlung der Küste nahm im 19. Jahrhundert zu.
اسکان در ساحل در قرن نوزدهم افزایش یافت.
نکتهٔ کاربردی
«Besiedlung» فرایند یا الگوست؛ «Siedlung» میتواند خودِ آبادی باشد.
