معنی ۱neutral · 89%
نتیجه، توافق یا سرنوشتی را قطعی و نهایی کردن
مثالهای طبیعی
Die Niederlage besiegelte das Ende der Koalition.
این شکست پایان ائتلاف را قطعی کرد.
Mit ihrer Unterschrift besiegelten beide Seiten die Vereinbarung.
دو طرف با امضای خود توافق را نهایی کردند.
Das dritte Tor besiegelte den Abstieg des Vereins.
گل سوم سقوط باشگاه را قطعی کرد.
نکتهٔ کاربردی
این فعل اغلب نشان میدهد روند عملاً برگشتپذیر نیست.
