معنی ۱neutral · 87%
تأمل آرامی که فرد را به بازاندیشی دربارهٔ امر مهم یا معقول وامیدارد
مثالهای طبیعی
Nach Wochen der Eskalation forderten viele eine Phase der Besinnung.
پس از هفتهها تشدید تنش، بسیاری خواهان دورهای برای تأمل شدند.
Die Krise führte zu einer Besinnung auf die ursprünglichen Ziele.
بحران باعث بازگشت به اهداف اولیه شد.
Erst nach dem Gespräch kam er zur Besinnung.
او فقط پس از گفتوگو به خود آمد.
نکتهٔ کاربردی
معنا به ساخت بستگی دارد: در بافت انتزاعی تأمل و در ترکیب ثابت «به خود آمدن».
