معنی ۱neutral · 85%
تعقیب یا زیرنظر گرفتن پنهانی کسی برای جمعآوری اطلاعات دربارهٔ او.
مثالهای طبیعی
Die Bespitzelung von Beschäftigten durch private Detektive löste heftige Kritik aus.
جاسوسی کارآگاهان خصوصی از کارکنان انتقاد شدیدی برانگیخت.
Die Akten dokumentieren jahrelange Bespitzelung oppositioneller Künstler.
پروندهها سالها جاسوسی از هنرمندان مخالف را ثبت کردهاند.
Sie empfand die heimlichen Aufnahmen des Nachbarn als gezielte Bespitzelung.
او ضبطهای پنهانی همسایه را جاسوسی هدفمند میدانست.
نکتهٔ کاربردی
برای جاسوسی از کارکنان یا نظارت نهادهای اطلاعاتی به کار میرود.
