معنی ۱neutral · 88%
ویژگی پایدار، قابلاعتماد یا نسبتاً ثابت ماندن در طول زمان
مثالهای طبیعی
Seine Beständigkeit machte ihn zu einem verlässlichen Ansprechpartner.
ثبات رفتاری او باعث شد فردی قابلاعتماد باشد.
Die Beständigkeit des Materials gegenüber Hitze wurde geprüft.
پایداری ماده در برابر گرما آزمایش شد.
Die Beständigkeit der Zusammenarbeit überraschte die Beteiligten.
دوام همکاری طرفهای درگیر را شگفتزده کرد.
نکتهٔ کاربردی
بسته به بافت، میتواند بر ثبات رفتاری یا دوام ماده تأکید کند.
