معنی ۱neutral · 90%
جزء یا بخشی از یک کل بزرگتر
مثالهای طبیعی
Die Prüfung ist ein wichtiger Bestandteil des Kurses.
امتحان بخش مهمی از دوره است.
Wasser ist ein Hauptbestandteil dieses Produkts.
آب یکی از اجزای اصلی این محصول است.
Training ist fester Bestandteil unseres Programms.
آموزش بخش ثابت برنامهٔ ماست.
نکتهٔ کاربردی
کل بزرگتر میتواند با Genitiv یا von بیان شود.
ترکیبهای رایج
— جزء مهم

