معنی ۱formal · 89%
تلاش یا قصدی مستمر برای رسیدن به هدفی مشخص
مثالهای طبیعی
Unser Bestreben ist es, die Abläufe dauerhaft zu vereinfachen.
تلاش ما این است که فرایندها را بهطور پایدار سادهتر کنیم.
Das gemeinsame Bestreben nach Stabilität prägte die Verhandlungen.
تلاش مشترک برای ثبات بر مذاکرات اثر گذاشت.
Ihr Bestreben, Forschung offener zugänglich zu machen, fand Unterstützung.
تلاش او برای دسترسپذیرتر کردن پژوهش حمایت یافت.
نکتهٔ کاربردی
مفرد رایج است و «Bestrebungen» برای چند تلاش یا گرایش بهکار میرود.
