بیحس یا بیهوششده، بهگونهای که حس یا هوشیاری عمداً کاهش یافته باشد
مثالهای طبیعی
Nach der Spritze blieb ihre Unterlippe fast zwei Stunden betäubt.
پس از تزریق، لب پایین او نزدیک دو ساعت بیحس ماند.
Der Patient war noch teilweise betäubt und durfte nicht allein aufstehen.
بیمار هنوز تا حدی تحت بیحسی بود و اجازه نداشت تنها بلند شود.
Der Bereich ist vollständig betäubt, sodass Sie den Schnitt nicht spüren sollten.
این ناحیه کاملاً بیحس شده است، بنابراین نباید برش را احساس کنید.
نکتهٔ کاربردی
در بافت پزشکی، معادل دقیق بسته به این است که حس کاهش یافته یا سطح هوشیاری.
