معنی ۱neutral · 85%
چنان دلفریب یا افسونگر که مقاومت در برابر جذابیتش دشوار باشد.
مثالهای طبیعی
Im Innenhof lag der betörende Duft von Jasmin in der warmen Luft.
عطر افسونگر یاس در هوای گرم حیاط پیچیده بود.
Mit ihrer betörenden Stimme brachte die Sängerin den ganzen Saal zum Schweigen.
خواننده با صدای دلفریبش تمام سالن را ساکت کرد.
Die Insel zeigte sich bei Sonnenuntergang in betörenden Farben.
جزیره هنگام غروب با رنگهایی افسونگر جلوه میکرد.
نکتهٔ کاربردی
از schön و angenehm پررنگتر و احساسیتر است.
