معنی ۱neutral · 82%
شرکت کردن در فعالیت، پروژه یا سازمانی.
مثالهای طبیعی
Die Beteiligung der Eltern am Schulfest war groß.
مشارکت والدین در جشن مدرسه زیاد بود.
Seine Beteiligung an der Planung begann im Frühjahr.
مشارکت او در برنامهریزی از بهار آغاز شد.
Die Beteiligung der Nachbarschaft an der Aufräumaktion war überraschend groß.
مشارکت همسایهها در برنامهٔ پاکسازی بهطرز غیرمنتظرهای زیاد بود.
نکتهٔ کاربردی
اغلب با an و داتیو میآید؛ همچنین میتواند به معنی سهم باشد.
درس کوتاه: Beteiligung
شرکت کردن در فعالیت، پروژه یا سازمانی. اغلب با an و داتیو میآید؛ همچنین میتواند به معنی سهم باشد.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «Beteiligung» مطابقت دارد؟
