معنی ۱neutral · 82%
چیزی را خم کردن یا بدن را در حالتی خمیده قرار دادن.
مثالهای طبیعی
Der Turner beugt vorsichtig das Knie.
ژیمناست زانویش را بااحتیاط خم میکند.
Sie beugte sich über den Tisch, um die Karte zu sehen.
او برای دیدن نقشه روی میز خم شد.
Der Ast beugt sich unter dem nassen Schnee.
شاخه زیر برف خیس خم میشود.
نکتهٔ کاربردی
این فعل میتواند مفعول بگیرد: بازو را خم کردن؛ sich beugen حرکت بدن خود فرد است.
درس کوتاه: beugen
چیزی را خم کردن یا بدن را در حالتی خمیده قرار دادن. این فعل میتواند مفعول بگیرد: بازو را خم کردن؛ sich beugen حرکت بدن خود فرد است.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «beugen» مطابقت دارد؟
