معنی ۱formal · 88%
حفظ، صیانت یا پایدار نگه داشتن چیزی که ارزشمند تلقی میشود
مثالهای طبیعی
Die Stiftung widmet sich der Bewahrung des kulturellen Erbes der Region.
بنیاد به صیانت از میراث فرهنگی منطقه میپردازد.
Die Maßnahme soll der Bewahrung demokratischer Institutionen dienen.
هدف این اقدام صیانت از نهادهای دموکراتیک است.
Bei der Planung hat die Bewahrung natürlicher Lebensräume Vorrang.
در برنامهریزی، حفظ زیستگاههای طبیعی در اولویت است.
نکتهٔ کاربردی
Bewahrung رسمیتر و فاخرتر است؛ Erhaltung اغلب خنثیتر و عملیتر است.
