معنی ۱neutral · 82%
بهآسانی جابهجا میشود یا توان حرکت آزادانه دارد.
مثالهای طبیعی
Der kleine Wagen bleibt auch voll beladen beweglich.
چرخدستی کوچک حتی با بار کامل هم جابهجاشدنی میماند.
Mit täglichem Training wurden ihre Schultern beweglicher.
تمرین روزانه شانههایش را نرمتر و منعطفتر کرد.
Die bewegliche Trennwand schafft zwei Räume.
دیوار جداکنندهٔ متحرک دو اتاق ایجاد میکند.
نکتهٔ کاربردی
این صفت میتواند شخص، مفصل یا شیء را توصیف کند و درجهپذیر است.
درس کوتاه: beweglich
بهآسانی جابهجا میشود یا توان حرکت آزادانه دارد. این صفت میتواند شخص، مفصل یا شیء را توصیف کند و درجهپذیر است.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «beweglich» مطابقت دارد؟
