معنی ۱formal · 87%
پس از بررسی، با اعطا یا انجام کاری بهطور رسمی موافقت کردن.
مثالهای طبیعی
Die Stadt bewilligte der Familie einen Zuschuss für die neue Heizung.
شهرداری به این خانواده برای سامانهٔ گرمایشی جدید کمکهزینهای اختصاص داد.
Nach langer Prüfung bewilligte die Leitung ihren unbezahlten Urlaub.
پس از بررسی طولانی، مدیریت با مرخصی بدون حقوق او موافقت کرد.
Die Stiftung hat nur vier der eingereichten Projekte bewilligt.
بنیاد تنها چهار طرح از طرحهای ارائهشده را تصویب کرده است.
نکتهٔ کاربردی
نظر مثبت بهتنهایی معادل تصویب رسمی نیست؛ مرجع صلاحیتدار باید تصمیم بگیرد.
